نوشته شده توسط حسین نعیم آبادی   
پنجشنبه ۰۲ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۵۹

جنجال تاریخی جبر و اختیار؛

پذیرش اختیار و نفی جبر الزاما به معنای واگذاری امور به انسان نیست

شکل اصلی نزاع طرفین مجبره و مفوضه این بود که ما باید یا مختار باشیم و یا اینکه امور به ما واگذاشته شود. از سویی مفوضه می‌گفتند که حوزه، حوزه قدرت ماست و هرگونه تصرف خداوند با قدرت ما منافات دارد و از سوی دیگر مجبره اعتقاد داشتند که پذیرش قدرت برای انسان به معنای نفی مشیت الهی است. بنابراین از دیدگاه مجبره اختیار و حریت به قدرت انسان و قدرت انسان به نفی تاثیر الهی و نفی مشیت و قدرت خداوند منجر می‌شود. اما مفوضه این الزامات را قبول ندارند.

عنوان مفوضه اولین بار از ناحیه اهل بیت‌علیهم‌السلام بود که بر آنان بارشد و اگرچه که به وضوح می‌گفتند که خداوند قدرت را به ما داده و ما را  آزاد گذاشته اما تفویض را قبول نمی‌کردند. از نظر تاریخی ائمهعلیهم‌السلام نظریه‌ای را در مقابل دو دیدگاه مقابل خود مطرح کرده و اثبات کردند که اهل اعتزال همان اهل تفویض‌اند.

نقطه مقابل مفوضه اهل حدیث بودند و کار را از بحث تقدیر شروع کردند و گفتند که لازمه توحید افعالی آن است که هرچه در عالم اتفاق می‌افتد باید به اذن و با مشیت خدا باشد. یک مشیت وجود دارد ویک خلقت. لازمه توحید در خالقیت و توحید در فعل این است که ما قدرت انسان را نفی کنیم و نفی قدرت انسان به معنای نفی اختیار و حریت است. بنابراین از این دیدگاه مشیت الهی منجر به نفی قدرت انسان و نفی قدرت انسان منجر به نفی حریت و اختیار او و در نتیجه جبر می‌شود.

تمام همّت متکلمان نخستین امامیه در سه قرن نخستین این بود که با تبیین نظریه اهل بیت نشان دهند که اعتقاد به حریت و اختیار انسان معنایش واگذاری همه امر به انسان نیست و در مقابل باور به مشیت الهی و اعتقاد به توحید خالقیت لازمه‌اش نفی قدرت انسان نیست. ائمهعلیهم‌السلام نیز قسمت اختیار را با صفات عزت و قهاریت خداوند و بخش مقابل یعنی جبر را با رحمت و حکمت خداوند  پاسخ داده‌اند.


بحث بعدی که در همین مورد وارد مباحث کلامی امامیه شد مبحث استطاعت بود. اهل تفویض اعتقاد داشتند که اختیار انسان به جز با قبول مقوله استطاعت امکان خارجی ندارد. امامیه نیز تا اینجای کلام را با مفوضه هماهنگ بودند. بسیار روشن است که تا بالی وجود نداشته باشد (استطاعت پرواز) حق انتخاب و اختیاری برای پریدن یا نپریدن وجود ندارد. اما اختلافی که وجود داشت در تفسیر استطاعت بود. از دیدگاه قدریه یا معتزله استطاعت به معنای مخلی بالطبع بودن به طور کامل و عدم دخالت هر گونه عامل خارجی است. بنابراین دیدگاه استطاعت زمانی مستلزم حریت است که قبل از انجام فعل وجود داشته و تمام شرائط انجام فعل در شخص وجود داشته باشد (استطاعت قبل الفعل). اما اگر استطاعت همراه با فعل باشد نه قبل (استطاعت مع الفعل) از آن لازمه‌اش جبر و عدم اختیار است. در اینجا بود که بحثی به وجود آمد که آیا استطاعت باید قبل الفعل باشد یا اینکه حین فعل است. اهل حدیث و اشاعره معتقدند که خداوند از طریق استطاعت انسان اعمال ما را خلق می‌کند. پس آنان نیز استطاعت را واسطه می‌کنند. معنای سخن آنان این است که خداوند همزمان با حدوث حرکت از ناحیه انسان فعل را ایجاد می‌کند. بنابراین معنای سخن اهل حدیث این نبود که انسان هیچ قدرتی ندارد بلکه می‌گفتند که خداوند استطاعت را مع الفعل داده است و در نتیجه این تلقی به وجود آمد که اگر استطاعت قبل الفعل باشد منجر به حریت و اگر مع الفعل باشد منجر به جبر می‌گردد. در میان متکلمان امامیه اولین کسی که بحث استطاعت را مطرح کرد زراره بن اعین –در زمانی که بحث کلامی می کرد- بود. از دیدگاه او استطاعت قبل الفعل بود. هشام بن حکم نیز بعدها استطاعت مع الفعل را بدون اینکه به جبر منتهی شود مطرح کرد.

برای روشن تر شدن بهتر این بحث لازم است که به روایات رسیده از اهل بیت نظری بیفکنیم. روایت علی بن اسباط از امام رضاعلیه‌السلام اولین روایت باب استطاعت کتاب کافی است که چهار خصلت را برای استطاعت بیان می‌کند. این روایت نشان‌گر این است که در مورد استطاعت در بین متکلمان همواره بحث و جدل بوده است. يَسْتَطِيعُ الْعَبْدُ بَعْدَ أَرْبَعِ خِصَالٍ أَنْ يَكُونَ مُخَلَّى السَّرْبِ صَحِيحَ الْجِسْمِ سَلِيمَ الْجَوَارِحِ لَهُ سَبَبٌ‏ وَارِدٌ مِنَ اللَّه(کافی/1/ص160). چهارخصلت برای شخص مستطیع لازم است: اولا اینکه مانعی در کار نباشد و ثانیا اینکه از لحاظ جسمی شخص صلاحیت آن کار را داشته باشد و دیگر اینکه اعضا و جوارحش نیز برای آن کار صلاحیت داشته باشند و دست آخر اینکه سببی از جانب خداوند وارد شده و کار به اتمام برسد. در اینجا راوی در مورد سبب وارد من الله از امام سوال می‌پرسد. امام پاسخ می‌دهند که مثلا شخص اراده می‌کند که زنا بکند و در ابتدا هیچ زنی را به عنوان شریک برای این رابطه نامشروع ‏ نمی‌یابد. احتمالا این فراز از روایت حاکی از این است که گاهی انسان تمام اسباب را در اختیار دارد به جز سبب آخر. بنابراین این عبارت لم یجدها[1] اشاره به همان قسمت سبب وارد من الله است. این فراز دقیقا در مقابل سخن معتزلیان است که استطاعت را صرفا وابسته به مخلوق می‌دانند. حضرت می‌فرمایند که تمام عوامل استطاعت در اختیار من نیست.

روایت دوم از اهمیت بیشتری برخوردار است. به این دلیل که حاکی از مکالمه‌ای کلامی بین امام علیه‌السلام و یک بصری است که می‌توان به طور قطع او را معتزلی و قَدَری دانست.  متن روایت به طور کامل باحذف سند این است: عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الْبَصْرَةِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الِاسْتِطَاعَةِ فَقَالَ أَ تَسْتَطِيعُ أَنْ تَعْمَلَ مَا لَمْ يُكَوَّنْ قَالَ لَا قَالَ فَتَسْتَطِيعُ أَنْ تَنْتَهِيَ عَمَّا قَدْ كُوِّنَ قَالَ لَا قَالَ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَمَتَى أَنْتَ مُسْتَطِيعٌ قَالَ لَا أَدْرِي قَالَ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ خَلْقاً فَجَعَلَ فِيهِمْ آلَةَ الِاسْتِطَاعَةِ ثُمَّ لَمْ يُفَوِّضْ إِلَيْهِمْ فَهُمْ مُسْتَطِيعُونَ لِلْفِعْلِ وَقْتَ الْفِعْلِ مَعَ الْفِعْلِ إِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ الْفِعْلَ فَإِذَا لَمْ يَفْعَلُوهُ فِي مُلْكِهِ لَمْ يَكُونُوا مُسْتَطِيعِينَ أَنْ يَفْعَلُوا فِعْلًا لَمْ يَفْعَلُوهُ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَعَزُّ مِنْ أَنْ يُضَادَّهُ فِي مُلْكِهِ أَحَدٌ قَالَ الْبَصْرِيُّ فَالنَّاسُ مَجْبُورُونَ قَالَ لَوْ كَانُوا مَجْبُورِينَ كَانُوا مَعْذُورِينَ قَالَ فَفَوَّضَ إِلَيْهِمْ قَالَ لَا قَالَ فَمَا هُمْ قَالَ عَلِمَ مِنْهُمْ فِعْلًا فَجَعَلَ فِيهِمْ آلَةَ الْفِعْلِ فَإِذَا فَعَلُوهُ كَانُوا مَعَ الْفِعْلِ مُسْتَطِيعِينَ‏ قَالَ الْبَصْرِيُّ أَشْهَدُ أَنَّهُ الْحَقُّ وَ أَنَّكُمْ أَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ الرِّسَالَةِ. (کافی/1/161)

امام می‌فرماید  آیا تو می‌توانی چیزی که تکوّن پیدا نکرده را انجام بدهی؟ بحث خیلی دقیقی است. حضرت می‌فرمایند که شما زمانی می‌گویید مستطیع که کاری را انجام داده باشید. آیا بارها پیش نمی‌آید که انسان تمام مقدمات یک کار را فراهم می‌کند ولی در نهایت آن کار به انجام نمی‌رسد؟  بنابر نظر ائمه‌علیهم‌السلام ممکن است که قبل از انجام هرکاری اتفاقی رخ دهد که مانع کار شود و زمانی شخص مستطیع محسوب می‌شود که آن کار را اراده کرده و انجام داده باشد و صفت مستطیع بعد از انجام فعل بر شخص بار می‌شود.  بنابراین دیدگاه بخشی از استطاعت قبل الفعل است (که همان آله الاستطاعه باشد) و بخشی از آن حین الفعل است (که عبارت است از تاثیر خداوند). فَهُمْ مُسْتَطِيعُونَ لِلْفِعْلِ وَقْتَ الْفِعْلِ مَعَ الْفِعْلِ إِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ الْفِعْلَ اشاره به همین معنا دارد. در واقع استطاعت چند جنبه دارد؛ جنبه مربوط به انسان که همان قدرتی است که خداوند به او می‌دهد و با آن اختیار محقق می‌شود و این اختیار با آله الاستطاعه‌ای که خداوند عطا کرده است انجام می‌گیرد. اما آیا جنبه دیگر استطاعت نیز به انسان مربوط است؟ پاسخ ائمه به این سوال منفی است و بنابر اعتقاد آنان تحقق این فعل در عالم خارج در دست خداوند است.


به  عنوان نتیجه اشاره به نکته‌ای لطیف به نظر جالب می‌آید که در لسان روایات اهل بیت‌علیهم‌السلام مفهوم استطاعت در هر دو معنا به کار گرفته شده است؛ هم به معنای استطاعت آدمی و هم به مفهوم فراهم آمدن شرائط و به عبارتی دیگر هم استطاعت مع الفعل و هم قبل الفعل. در واقع با یک بررسی دقیق‌تر این نتیجه‌گیری حاصل می‌آید که ائمهعلیهم‌السلام هرزمان که در مقابل مخاطبینی که امکان این را داشتند که از سخنان ائمه برداشت جبری کنند قرار می‌گرفتند سخن از استطاعت قبل الفعل به میان می‌آوردند و هر زمان که با شخص عالم و دقیقی وارد سخن در این باب می‌شدند استطاعت مع الفعل را نیز مطرح می‌کردند و می‌گفتند که آنچه که مربوط به ما است قبل الفعل و آنچه که به تحقق در عالم خارج است مع الفعل محسوب می‌شود.  بنابرهمین نتیجه گیری این مطلب که مرحوم کلینی هر دودسته از روایات و مرحوم صدوق تنها روایات قبل الفعلی را آورده جای بحث و تأملی جداگانه‌ دارد.

والسلام

 

 


[1]   عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنِ الِاسْتِطَاعَةِ فَقَالَ يَسْتَطِيعُ الْعَبْدُ بَعْدَ أَرْبَعِ خِصَالٍ أَنْ يَكُونَ مُخَلَّى السَّرْبِ صَحِيحَ الْجِسْمِ سَلِيمَ الْجَوَارِحِ لَهُ سَبَبٌ وَارِدٌ مِنَ اللَّهِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَسِّرْ لِي هَذَا قَالَ أَنْ يَكُونَ الْعَبْدُ مُخَلَّى السَّرْبِ صَحِيحَ الْجِسْمِ سَلِيمَ الْجَوَارِحِ يُرِيدُ أَنْ يَزْنِيَ فَلَا يَجِدُ امْرَأَةً ثُمَّ يَجِدُهَا فَإِمَّا أَنْ يَعْصِمَ نَفْسَهُ فَيَمْتَنِعَ كَمَا امْتَنَعَ يُوسُفُ ع أَوْ يُخَلِّيَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ إِرَادَتِهِ فَيَزْنِيَ فَيُسَمَّى زَانِياً وَ لَمْ يُطِعِ اللَّهَ بِإِكْرَاهٍ وَ لَمْ يَعْصِهِ بِغَلَبَةٍ

 برگرفته از مباحث تاریخ کلام  دکتر محمد تقی سبحانی

نظرات (1)add comment

فاضل said:

0
...
استاد چاکریم ومنونیت داریم از مقاله قشنگتون.ارادت داریمsmilies/cool.gif
 
آوریل 20, 2012
آرا: +0

نوشتن نظر
كوچكتر | بزرگتر

busy
آخرین به روز رسانی در جمعه ۱۱ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۰۳
 
info@hnaeimabadi.ir: تماس با ما
Copyright © 2019. hnaeimabadi.com. Designed by Patxulaev Behros- Getpanel.com