بررسی اتهامات تاریخی به یوسف صدیق علیه السلام
نوشته شده توسط حسین نعیم آبادی   
جمعه ۱۳ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۹:۳۶

داستان یوسف و زلیخا و حوادثی که بین آنان رخ داد در طول تاریخ مورد توجه همگان بوده و با توجه به جذابیت آن وقایع، این داستان سینه به سینه و با اشکال مختلف نقل شده و همواره عموم مردم  نیز به این قصه قرآنی توجه ویژه ای داشته‌اند. درا ین قسمت نیز به بررسی بخشی از این وقایع می‌نشینیم.

 

با توجه به این قسمت از آیه شریفه که می فرماید "ولقد همـّت به و همَّ بها" که ظاهر معنایش اینگونه می‌نماید که : زلیخا به یوسف و یوسف به زلیخا اهتمام داشت، و با درنظرگرفتن اختلاف کلامی میان شیعه و سنی در زمینه عصمت پیامبران الهی این آیه منشا اختلافاتی در مورد این اندیشه کلامی گشته که نوعا امامان[1] و عالمان شیعه[2] را به دفاع از عصمت پیامبران و به نوعی تاویل یا ترجمه متفاوتی از آیه و از آن طرف دست علمای اهل سنت را در ارائه دیدگاهشان بازتر کرده [3]و در این میان بعضی روایات شیعه نیز به نوعی موافقت خود را با این نگاه اعلام می کند.

تفسیر قمی در ضمن بیان دو روایت به اینگونه تفاسیر اسرائیلی دامن می زند. روایت اول به اینگونه است که:

-       فلما همّا رأى يوسف صورة يعقوب في ناحية البيت عاضّا على إصبعيه يقول يا يوسف! أنت في السماء مكتوب في النبيين و تريد أن تكتب في الأرض من الزناة فعلم أنه قد أخطأ و تعدى‏[4].

-       .. زمانی که هردوی آن‌ها همت بر زنا کردند یوسف صورت یعقوب را در گوشه خانه مشاهده کرد در حالی‌که انگشتان خود را می‌گزید و می‌گفت که ای یوسف! تو در آسمان در زمره انبیا نوشته شده‌ای و با این حال الان قصد داری که در زمین از زناکنندگان محسوب شوی! اینجا بود که یوسف فهمید که دارد اشتباه و تجاوز می‌کند.

 در ادامه روایت دیگری را از قول پدرش نقل می کند که باز هم عزم یوسف علیه السلام بر زنا را به اثبات میرساند:

-   و حدثني أبي عن بعض رجاله رفعه قال قال أبو عبد الله ع لما هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها قامت إلى صنم في بيتها فألقت عليه الملاءة لها فقال لها يوسف ما تعملين قالت ألقي على هذا الصنم ثوبا لا يرانا فإني أستحيي منه، فقال يوسف فأنت‏ تستحين من صنم لا يسمع و  و لا يبصر و لا أستحي أنا من ربي..‏[5]

-   پدرم از بعضی که مرفوعا برایش نقل کرده بودند روایت کرد که امام صادق‌علیه‌السلام فرمود: زمانی که زلیخا تصمیم به زنا با یوسف گرفت و یوسف هم تصمیم به زنا با زلیخا، زلیخا به سمت بتی که در خانه‌اش بود حرکت کرده و پارچه مخصوصی روی آن قرار داد. در این هنگام یوسف به او گفت که چه می‌کنی؟ او جواب داد: می‌خواهم لباسی روی این بت بیندازم که ما را نبیند، چون من از او خجالت می‌کشم. یوسف گفت: تو از بتی که نه می‌شنود و نه می‌بیند شرمساری و من نباید از پروردگارم حیا کنم!

چنانچه مشاهده می شود هر دوی این روایت ها به نوعی همت و عزم یوسف نبی (علیه السلام) بر گناه زنا با زن شوهر دار را به تصویر می کشد.[6]

به عنوان نمونه به مواردی از دامن زدن به داستان سرایی های مفسرین ومورخین اشاره می شود. مثلا صاحب روضه الصفا می گوید: «..فی الجمله قصدی در او[یوسف] پیدا شد..»[7] و یا ابن اثیرکه رسما می گوید: «و ذهب [یوسفُ] لیحل سراویله فاذا هو بصوره یعقوب.. و قیل جلس بین رجلیها.. »[8] و هیچ ردیه ای نیز در ادامه برای این نقل قول نمی‌آورد. مقدسی نیز در کتابش اشاره به قول نادری می‌کند که: «شهوت یوسف از سر انگشتان او بیرون آمد و از این روی است که هر کدام از [اسباط] ده فرزند داشت مگر یوسف که او را نه فرزند بود، چرا که شهوت وی در هم شکسته شد»[9]. ثعلبی نیز روایت خروج شهوت از انگشتان را نقل کرده است به این صورت که تمثال یعقوب بر یوسف ظاهر شد و با دستانش بر سینه یوسف کوبید و شهوت یوسف از انگشتانش خارج شد. به همین دلیل است که تمام فرزندان یعقوب صاحب دوازده فرزند می شدند اما یوسف تنها صاحب یازده فرزند شد. به این دلیل که موقعی که پدرش را دید به دلیل شرم و حیا مقداری از شهوتش کاسته شد[10].

جالب است که شبیه این روایت در کتاب تلمود آمده است: او دستانش را بر زمین فشار داد به طوری که شهوتش از میان ناخن های انگشتانش خارج شد[11].

پر واضح است که تمام این روایات سرشار از سخنانی است که بطلانش واضح تر از آن است که نیازی به بحث داشته باشد. اینکه فردی به دلیل نقصان شهوت کمتر دارای فرزند شود –آن هم دقیقا یک فرزند!- مطلبی است که از لحاظ علمی هرگز قابل قبول نیست. هم چنین خروج منی از سر انگشتان مطلبی اثبات نشده است و غیرممکن می‌نماید.

ثعلبی در روایتی دیگر که از ابن عباس نقل می کند می‌گوید: بعد از اصرارهای فراوان همسر عزیز مصر و ممانعت یوسف، شیطان در بین آن دو جریان پیدا کرد و با یک دست پهلوی یوسف و با دست دیگر پهلوی زن را گرفت و بین آنها جمع کرد. همت یوسف تا آنجا ادامه پیدا کرد که بند همیانش را باز کرد و بین دو پای همسر عزیز نشست. در روایتی دیگر که از جابر  و او از ضحاک و او از ابن عباس نقل کرده وی همّ بها را به این معنا گرفته که یوسف از زن درخواست کرد که با او ازدواج کند[12].

سیوطی در درالمنثور روایت می کند که آنقدر همسر عزیز مصر به او اصرار کرد تا اینکه توانست یوسف را به طمع بیندازد و در نتیجه هر دو داخل اتاق شدند و بعد از اینکه همسر عزیز تمام درها را بست یوسف تصمیم گرفت که لباسش را از تن خارج کند که ناگهان پدرش یعقوب را مشاهده کرد که انگشتانش را می‌گزد و.. [13].

ابن کثیر در تفسیر القرآن العظیم نیز به این گونه تفاسیر دامن زده و گفته است که اگر بگوییم که یوسف به زلیخا متمایل نشد از لحاظ فنون ادبی دچار مشکل خواهیم شد. وی در این مورد قول کسی را که از این قسمت آیه شریفه که می فرماید: وهمّ بها لولا ان رأی برهان ربّه،  نتیجه گیری کرده است که یوسف به زلیخا اهتمامی نکرده است می‌گوید این از لحاظ عربیت دچار مشکل است[14].

عتیق نیشابوری (د494) نیز هماهنگ با دیگران عزم یوسف بر زنا را تایید می کند. وی در داستانی افسانه آمیز اینگونه روایت می کند که: «زلیخا را طاقت برسید و شیطان بر او مستولی شد یوسف را بقوت خود بینداخت و یک عقد بگشاد، همی دستی پدید آمد و بر دیوار خانه بنبشت قد یعلم ما انتم علیه زلیخا دیگر عقد بگشاد رقمی پدید آمد و انّ علیکم لحافظین. زلیخا او را می فریفت تا عقد دیگر بگشاد نبشته ای دیگر پدید آمد که ولاتقربوا الزنا. زلیخا بند چهارم بگشاد نبشته ای پدید آمد و ما تعملون من عمل الا کنا علیکم شهودا. یوسف خود را در زمین گردانید زلیخا عقد پنجم بگشاد هاتف آواز داد که تعمل عمل السفهاء و اسمک فی دیوان الانبیاء. زلیخا به قوت خویش بند ششم بگشاد، برخاست و روی بت را به مقنعه خویش بپوشید. یوسف گفت آن چرا می کنی؟ زلیخا گفت: تا نبیند. یوسف گفت بت خود نبیند و نشنود و نداند. تو حرمت بت را نگاه می‌داری من اولی‌ترم که مرا خدای است دانا و بینا و شنوا و توانا..»[15].

در یک بررسی کلی و همه جانبه و با بررسی دقیق راویان این اخبار و هم چنین بررسی محتوایی این گونه روایات تاریخی به نتایج زیادی دست پیدا خواهیم کرد از جمله اینکه این روایات از زبان یهودیانی تازه مسلمان صادر شده  و به پیامبر خدا یوسف صدیق نسبت داده شده و حتی در بعضی موارد از خود متن تورات هم سَبَق ربوده و پیشی گرفته است تا جایی که همان طور که ذکر شد در تورات و تلمود تعابیری رقیق تر از روایاتی که در این باب آمده دیده می شود.[16] به عنوان مثال به یک روایت دیگر در این باب اشاره می شود: حاکم در تاریخ خود و ابن مردویه و دیلمی از انس بن مالک روایت کرده اند که گفت: رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم آیة ذلک لیعلم انّی لم اخنه بالغیب را قرائت کرده  و فرمودند: وقتی یوسف این حرف را زد جبرئیل به او گفت: ای یوسف! یادت می آید که تو نیز قصد همسر عزیز را کردی؟ یوسف گفت: و ما أبری نفسی ان النفس لامّاره بالسوء[17].

در میان معاصرین از اهل سنت نیز گاهی به اقوال مغرضانه و در نگاهی خوشبینانه از روی ناآگاهی بر می خوریم که هم آواز با اندیشه ای که عصمت را برای پیامبران ضروری نمی داند به تفسیر و توضیح این آیه پرداخته اند. برای نمونه به یکی از تحلیل ها اشاره می شود که یکی از نویسندگان چهار قول در مورد تفسیر برهان رب نقل کرده و بعد از ذکر سه قول اول که همگی حاکی از قصد و نیت زنا از جانب یوسف می باشد به بیان قول چهارم پرداخته که برهان رب را به معنی حرص بر طاعت گرفته است. ولی متاسفانه یا از روی غرض و یا از روی ناآگاهی وی هیچ یک از اقوال را ترجیح نداده و فقط به ذکر آنها پرداخته است.[18]

-راه انصاف:


علامه مجلسی به این برداشت ها اشاره کرده و بیان می دارد که طبق احادیث شریفه این آیه بر دو وجه صحیح ممکن است که حمل شود. اول اینکه اگر او پیامبر نبود و برهان پروردگار که جبرئیل باشد را ندیده بود او نیز قصد می کرد اما چون پیغمبر بود و به عصمت الهی معصوم بود لذا قصد نکرد. دوم آنکه مراد آن است که یوسف قصد کرد که زلیخا را بکشد، چون زلیخا قصد عِرض او کرده بود و دفع عِرض هر چند منجر به قتل شود جائز است. یا آنکه ممکن است که در آن امت جائز بوده کشتن کسی که دیگری را بر گناه جبر کند و خداوند او را نهی فرمود از کشتن او برای مصلحتی چند که در وجود او بود برای آنکه یوسف را به عوض نکشند[19].

لازم به ذکر است که به طور کلی و در صورت عدم وجود روایات رسیده از ائمه معصومین صلوات الله علیهم و اگر ما باشیم و ظاهر آیه به نظر می رسد که معنای آیه شریفه خیلی واضح و روشن و به دور از ابهام است و در ضمن هیچ گونه منافاتی با پیش فرض عصمت نخواهد داشت.

هر چند به طور کلی نمی توان برای کار  مترجمین در تبیین آیات الهی  ارزشی در حد تفسیر مفسرین قائل شد اما در این مورد خاص و با توجه به وضوح و تنصیصی که در آیه شریفه وجود دارد می توان با مراجعه به بعضی ترجمه های قوی و حتی با نگاهی اجمالی به نص آیه شریفه به معنای آن پی برده و بدون هیچ زحمتی معنای ظاهر آن را اخذ نمود[20]. خصوصا با توجه به ذیل آیه که صریحا میفرماید: كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ .. که اشاره به این مطلب دارد که اگر برهان پروردگارش نبود او نیز دچار این سوء و فحشاء می گردید.

مثلا مرحوم آیتی اینگونه ترجمه کرده است: «آن زن آهنگ او كرد. و اگر نه برهان پروردگارش را ديده بود، او نيز آهنگ آن زن مى‏كرد»؛ یا مرحوم قمشه ای دارد که :« آن زن باز در وصل او اصرار و اهتمام كرد و يوسف هم اگر لطف خاص خدا و برهان روشن حق را نديده بود (به ميل طبيعى) در وصل آن زن اهتمام كردى»؛ یا بروجردی که می‌گوید « آن زن از فرط اشتياق و ميل بوصال يوسف اهتمام و اصرار ميكرد و اگر لطف خاص پروردگار و برهان مشهود خدا نبود يوسف هم بر اثر غريزه طبيعى بجانب زن ميل مينمود»؛ و ابوالقاسم پاینده دارد که :« وى رو به يوسف كرد و يوسف، اگر برهان پروردگار خويش را نديده بود، رو بدو كرده بود»؛ یا موسوی در ترجمه المیزان تصریح می کند که: « وى يوسف را قصد كرد يوسف هم اگر برهان پروردگار خويش نديده بود قصد او كرده بود، چنين شد تا گناه و بدكارى را از او دور كنيم كه وى از بندگان خالص شده ما بود».

جالب است که صاحب جوامع الجامع اصلا استدلال می کند که اگر میل و اشتیاق شدیدی از جانب یوسف علیه السلام متوجه طرف مقابلش نبود هرگز مستحق مدح خداوند نیز قرار نمی‌گرفت[21]. فیض کاشانی نیز به نوعی بهترین و روان ترین تفسیر را ارائه داده است. وی دلیل عدم اهتمام یوسف علیه السلام را عصمت الهی دانسته و برهان رب را به عصمت الهی تفسیر می کند. این نوع تفسیر در واقع جمعی بجا و جامع بین روایات رسیده و ظاهر آیه شریفه است که  از همه تفاسیر بهتر به نظر می رسد.[22] همان طور که صاحب اطیب البیان به همین معنا اشاره می کند که معصوم اسم مفعول است و البته عاصم لازم دارد خداوند عاصم آنها [انبیا]است  و به همین خاطر است که یوسف علیه السلام ميگويد: اگر عاصميت تو نباشد من مورد اصابت کید زنان مصر قرار خواهم گرفت[23].

 ابوالفتوح رازی نیز از قول اصحاب حدیث به بیان این تهمت ها پرداخته و در آخر امر او نیز این قبیل تعبیرات را درباره پیامبری معصوم نمی پذیرد. وی می گوید:

اصحاب حديث و روايت گفته اند كه شيطان آمد و يك دست بر پهلوى اين و يك دست بر پهلوى آن نهاد و آن دو را در يك جا جمع كرد و.. گفته اند هر دو بر معصيت عزم كردند و يوسف‌عليه‌السلام در كنار زليخا نشست كه جاى زانيان و خيانت كنندگان باشد. وقتى كه يوسف‌عليه‌السلام عزم بر معصيت جزم كرد و تصميم قطعى براى انجام آن كار گرفت و خواست كه با زليخا خلوت كند، خداوند به او برهانى نشان داد.

درباره اينكه برهان پروردگار چه بوده است، سخنان بسيار گفته اند. يكى آنكه جبرئيل بانگى برآورد و او را ترساند و از اين كار منع كرد. قولى ديگر آن است كه فرشته اى از آسمان ندا داد كه يوسف، نام تو در آسمان از جمله‏ صديقان و پيغمبران است اما تو در زمين در جاى خيانت كنندگان نشسته اى. به روايتى ديگر، دريچه اى در مقابل يوسف پديد آمد و يعقوب را ديد كه از روى تهديد انگشت به دندان گرفته است. روايت ديگر آن است كه فرشته اى به صورت يعقوب از پشت او در آمد و لگدى بر پشت او زد چنان كه بر پيشانى او عرق نشست.[24]

وی در ادمه می‌گوید:


 البته اين سخنان بيهوده كه عقل و شرع و قرآن و اخبار، پيغمبران‌عليهم‌السلام را از آن مبرا و منزه دانسته اند، نزد ما شايسته و مقبول نيست؛ چرا كه ايشان از گناه معصوم و مطهر و پاكيزه اند و لغزش صغيره و كبيره از ايشان روا نيست و حتى ادله عقلى نيز بر عصمت آنان دلالت مى كند؛ اگر آنان جواز و امكان انجام گناهان كبيره و صغيره را دارا باشند، مكلفان از قبول سخن و وعظ آنان دورى و خوددارى خواهند كرد، حال اينكه غرض خداوند از بعثت انبيا قبول سخن ايشان و فرمانبردارى از ايشان و اجابت دعوتشان است.

خداوند در قرآن مى فرمايد: ما چنين كنيم كه كرديم تا بدى و فحشا را از او دور كنيم[25]؛ يعنى همان طور كه آن برهان را نشان داديم و اين لطف را در حق يوسف كرديم بازهم الطاف خود نازل كنيم و آيات و نشانه ها بنماييم[26].

در این میان بعضی از نویسندگان اهل سنت نیز راه انصاف را در پیش گرفته و در صدد رفع اتهام از فرستاده خدا برآمده اند. برای نمونه می توان به  ابن کثیر (د774)  اشاره کرد که می گوید چون اکثر اقوال مفسرین در این باب از ناحیه کتب اهل کتاب نشات گرفته است بهتر آن است که از آن اقوال اعراض شده و به این اعتقاد داشته باشیم که خداوند یوسف صدیق را از ارتکاب فاحشه مصون و معصوم نگه داشته است. وی هم چنین می گوید که من در کتاب تفسیرم بحثی مبسوط در این مورد کرده ام[27]. البته با مراجعه به تفسیر او و مطالعه نقل قول ها و روایاتی که در این زمینه می‌آورد خصوصا اقوالی که در مورد برهان رب ذکر می کند مطالبی بر خلاف عصمت پیامبری به اثبات می رسد[28]. اما همین اندازه که او ولو با نگاه خودش به عصمت یوسف‌علیه‌السلام اعتراف می کند مقصود را تامین می کند.

هم چنین ابن جوزی مورخ قرن ششم نیز به صراحت اذعان می دارد که دلیل اینکه یوسف به این کار همت نگماشت این بود که برهان پروردگارش را دید و آن برهان، علم او به حرمت زنا بود. جالب است که ابن جوزی مرتبه و مقام یوسف را بالاتر از آن می داند که اقدام به زنا بکند و سپس با دیدن مثلا [فرشته ای به صورت] پدرش به یاد این بیفتد که زنا حرام بوده است[29].

 به نظر می توان از این گونه اظهار نظر ها به بعضی ریشه های وجوب عصمت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پی بُرد.

قرمانی دمشقی نیز هیچ سخنی مبنی بر اراده زنا توسط یوسف مطرح نکرده است[30]. همین طور ابوالفداء که هماهنگ باشیعه هرگز اتهامی را متوجه یوسف ندانسته و هیچ اشاره ای به اقدام وی بر زنا نکرده است[31]. فخر رازی نیز در کتاب عصمه الانبیاء با دلائل مختلف چه در مقدمه‌اش که راجع به تمامی پیامبران بحث کرده[32] و چه در مبحث مختص به حضرت یوسف‌علیه‌السلام ثابت کرده است که هرگز از ناحیه او عزم و اراده ای بر گناه صورت نگرفته است[33]. البته در ادامه و در مبحث نوع برهانی که یوسف مشاهده کرد سخنانی بیان کرده که جای بحث دارد[34]،  اما در هر صورت منظور ما را تامین می کند.


خواندمیر نیز درحبیب السیر به این مطلب اشاره می کند و بیان می کند که علی‌رغم تفاسیر زیادی که از «برهان رب» در این آیه شده است اما اشهر آن است که بگوییم که منظور آن است که در آن خلوت نظر یوسف بر پرده ای افتاد که در روی بتی که معبود زلیخا بود کشیده شده بود و وقتی از زلیخا در مورد دلیلش سوال کرد او جواب داد که می خواهم که ما را در این حال نبیند. همین جا بود که یوسف از زلیخا اعراض کرده و گفت که تو از بت بی جان حیا می کنی، من چگونه از خداوند بزرگ حیا نکنم[35].

جالب است که تورات هرگز اشاره‌ای به اینکه یوسف صدیق عزم بر معصیت کرده باشد ندارد. متن تورات اینچنین است: «..روزی واقع شد که به خانه در آمد تا به شغل خود بپردازد و از اهل خانه کسی آنجا در خانه نبود؛ پس جامه او را گرفته گفت: با من بخواب. اما او جامه خود را به دستش رها کرده گریخت. مردان خانه را صدا زد و...»[36]. اما در تلمود که به تفسیر سخنان تورات پرداخته آمده است که: مکتوب است: «روزی واقع شد که [یوسف] به خانه در آمد با به شغل خود بپردازد.» یکی از علما معتقد است که این به ما می آموزد که یوسف و همسر فوطیفار هر دو قصد انجام عمل ناشایست داشتند. برخی معتقدند که این جمله بدین معنی است که او واقعا برای انجام کارهایش وارد خانه شد..[37]

 

والسلام

 


 

[1] نک: بحارالانوار11/72 و 82؛ احتجاج طبرسی2 /430 ؛ امالی صدوق 90بب ؛  تفسیر عیاشی 2/174 که امام‌علیه‌السلام صریحا تفسیر نادرستی که از «همَّ بها» حتی در روایات شیعه نیز انعکاس پیدا کرده را(مثلا بحار12/225و قمی1/342) مورد نکوهش قرار می‌دهد؛ عیون الاخبار1/192.

[2] مثلا نک: اطیب البیان7/178-179؛ احکام القرآن جصاص 4/384؛ ارشاد الاذهان243.

[3] مثلا نک: تاویل مختلف الحدیث ابن قتیبه،64.

[4] تفسیر قمی /1/ صص342-343.

[5] همان؛  بحار/12/225 به نقل از تفسیر قمی.

[6] برای نقد تحلیلی این گونه روایات نک: ادامه همین بحث. هم چنین برای تحلیل کتاب تفسیر قمی نک: احمد مدد الموسوى،« پژوهشى پيرامون تفسير قمى»، كيهان انديشه، ش 32( مهر و آبان 1369).

[7] روضه الصفا، 1/63؛ هم چنین نک: ترجمه طبری/1/253.

[8] کامل ابن اثیر، 1/111.

[9] آفرینش و تاریخ مقدسی، ترجمه محمد رضا شفیعی کدکنی، ص452.

[10] قصص الانبیاء، ص98؛  هم چنین نک: جامع الستین/314؛ هم چنین برای تحلیلش نک: اسرائیلیات و تاثیر آن بر داستان های انبیاء، 319؛

[11] داستان پیامبران در تورات، تلمود، انجیل و قرآن، محمد لاریجانی، ص314،  به نقل از مزمور80/2؛ سوطا،36ب،  از کتاب تلمود به زبان عبری.

[12]قصص الانبیاء، همان.

[13]متن روایت سیوطی اینچنین است: «..فلم تزل به حتی أطعمها فهمت به و هم بها فدخلا البیت و غلقت الابواب فذهب لیحل سراویله فاذا هو بصوره یعقوب علیه السلام قائما فی البیت قد عض علی اصبعه ..» (الدر المنثور، ج4 ص5)؛  عین همین روایت را ابن اثیر(د620) در الکامل نقل کرده است. (الکامل فی التاریخ، 1/108، موسسه التاریخ العربی(

[14] تفسیر القرآن العظیم، 4/326.

[15]قصص قرآن مجید یحیی مهدوی، برگرفته از تفسیر عتیق نیشابوری مشهور به سورآبادی، صص 157-158.  جالب است که وی در ادامه لقد همت به و هم بها را اینگونه معنا کرده است: همّت به همّ القرار و همّ بها همّ الفرار، یوسف و زلیخا هر دو به در دویدند یوسف از بهر آن تا بجهد زلیخا از بهر آن تا بردر بگیرد و او را نگاه دارد.

[16] برای تفصیل این بحث نک: اسرائیلیات و تاثیر آن بر داستان های انبیاء در تفاسیر قرآن، صص316-332.

[17] درالمنثور، 4/23.

[18] حیاه و اخلاق الانبیاء صباحی، ص134.

[19] حیات القلوب، 1/548.

[20] هم چنین نگاه کنید به تفسیر آسان؛ حلبی؛ خسروی؛ خواجوی؛ مجتبوی؛ مکارم؛  روض الجنان؛ شعرانی و.. هرچند بعضی از ترجمه ها مانند ترجمه فیض الاسلام و انصاریان به گونه ای دیگر آیه را ترجمه کرده اند: انصاریان اینگونه دارد که :« بانوى كاخ [چون خود را در برابر يوسفِ پاكدامن، شكست خورده ديد با حالتى خشم‏آلود] به يوسف حمله كرد و يوسف هم اگر برهان پروردگارش را [كه جلوه ربوبيت و نور عصمت و بصيرت است‏] نديده بود [به قصد دفاع از شرف و پاكى‏اش‏] به او حمله مى‏كرد [و در آن حال زد و خورد سختى پيش مى‏آمد و با مجروح شدن بانوى كاخ، راه اتهام بر ضد يوسف باز مى‏شد، ولى ديدن برهان پروردگارش او را از حمله بازداشت و راه هر گونه اتهام از سوى بانوى كاخ بر او بسته شد]؛  و فیض الاسلام خود را به زحمت انداخته و این گونه ترجمه می کند که: هر آينه آن زن (زليخا) يوسف را قصد كرد (در آغوش گيرد) و يوسف هم او را قصد و آهنگ نمود (بزند و از خود دور سازد) اگر دليل و راهنمايى پروردگارش را نمي‌ديد (خداى تعالى بوسيله وحى باو نماياند كه اگر قصد خود را انجام دهد عزيز شوهر زليخا او را هلاك و تباه مينمايد، يا زليخا مي‌گفت: يوسف خواست با من كار زشت كند او را منع نموده و جلوگيرى كردم از اينرو مرا زد) اين چنين كرديم (دليل و راهنمايى را باو نمايانديم) تا بدى و كار زشت (زدن زليخا) را از او بازگردانيم، زيرا او از بندگان برگزيده شده ما (براى نبوّت و پيغمبرى) است (اين جمله دلالت دارد بر اينكه يوسف از كار زشت و قصد بر آن منزّه و پاك بوده».

[21] ، جوامع الجامع، 2/184.

[22] متن تفسیر فیض اینچنین است: قال: «و لو لا أن رأى برهان ربّه لهمّ بها كما همّت به، و لكنّه كان معصوما، و المعصوم لا يهمّ بذنب و لا يأتيه»؛ فیض كاشانى، الأصفى فى تفسيرالقرآن،1/576..

[23]  اطیب البیان ،7/190.

[24] برگرفته از: موحدی، محمد رضا، داستان یوسف، مجموعه آثار کنگره ابوالفتوح رازی، جمعی از نویسندگان، ج20/صص44-45. در تلمود هم آمده است که: در این هنگام یعقوب از پنجره  آمد وبر او ظاهر شد و گفت: یوسف، برادرانت نامشان را بر اوریم و توریم نوشته‌‌اند و نام تو در میان آنان است؛ آیا می خواهی نامت از میان آنان محو شود کسی نامیده شوی که با فاحشه ها می رود؟ (چنان‌که مکتوب است: کسی که با فاحشه ها معاشرت کند اموال را تلف می نماید(داستان پیامبران در تورات، تلمود، انجیل و قرآن، ص313؛ هم چنین نک: طوسی(احتمالا قرن 6)، جامع الستین، 312ببـ.

[25] كَذَالِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَاءَ  إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِين؛ یوسف(12)/24.

[26] موحدی، محمد رضا، داستان یوسف، مجموعه آثار کنگره ابوالفتوح رازی، جمعی از نویسندگان، ج20/صص44-45.

[27] البدایه و النهایه، 1/295.

[28] تفسیر القرآن العظیم، 4/326-327.

[29] المنتظم ابن جوزی، 1/311.

[30] اخبار الدول قرمانی، ص38

[31] المختصر فی اخبار البشر، 1/17.

[32] وی در ابتدای کتاب وزین خود در مقدمه ای ده صفحه‌ای به تنقیح بحث عصمت پرداخته است که به طور اختصار و به عنوان نمونه به بعضی از قسمت‌های مباحثش اشاره می شود. وی در ابتدا می‌گوید بحث عصمت انبیاء از چهار ناحیه قابل بحث است. اول از جهت اعتقادی که همگی اجماع دارند که انبیاء از کفر و بدعت معصوم اند به جز فرقه فضیلیه. چون آنها قائل به جواز صدور گناه از جانب انبیاء هستند و در ضمن هر گناهی را کفر می دانند. و به جز روافض که بنابر تقیه اظهار کلمه کفر را بر انبیاء جائز می دانند. (البته اثبات این ادعا نیاز به دلیل دارد که با مراجعه به کتب کلامی شیعه هرگز چنین ادعایی قابل اثبات نیست. برای نمونه نک: مقدمه تنزیه الانبیاء سید مرتضی،صص33-41و راجع به تنزیه یوسف علیه السلام صص95-113)  دوم از جهت آنچه به همه شرائع و احکام متعلق است که در این مورد اجماع است که هرگز حق تحریف و خیانت را ندارند  و سوم از جهت فتوی که اجماع است بر عدم جواز تعمدی گناه و در مورد انجام سهوی اختلاف است و چهارم از جهت آنچه به افعال و احوال خود انبیاء متعلق است که در این قسمت پنج مذهب به وجود آمده است: اول حشویه که اقدام بر کبائر و صغائر را جائر می دانند. دوم اکثر معتزله که تعمد بر کبیره را غیر جائز و تعمد بر صغیره را با شرائطی جائز می دانند. سوم ابو علی جبائی که نه کبیره و نه صغیره را تعمدا جائز ندانسته و قائل به جواز ارتکاب خطایی در تاویل است و پنجم شیعه  که نه صغیره و نه کبیره، نه عمدا و نه تاویلا ، و نه با سهو و نسیان جائز نمی داند. وی در نهایت نظریه خودش را اعلام کرده و می گوید: آنچه ما می گوییم این است که انبیاء علیهم الصلاه و السلام معصوم اند در زمان نبوت [فقط] از کبائر و صغائر آن هم عمدا. اما اگر سهوی باشد اشکالی ندارد. دست آخر به بیان دلائلش در این باب پرداخته و پانزده دلیل را بررسی می کند؛ مقدمه عصمه الانبیاء فخر الدین رازی ،صص26-35.

[33] عصمه الانبیاء، صص74-80.

[34] همان، صص79-80.

[35] حبیب السیر، 1/64. هم چنین نک: احکام القرآن جصاص، 4/384؛ ابن عباس در تفسیر می گوید: ولقد همت به المرأه و همّ بها یوسف لولا ان رای برهان ربه عذاب ربه لازما علی نفسه و یقال رأی صوره أبیه و یقال لولا رأی برهان ربه لهم مقدم و مؤخر، تفسیر ابن عباس در حاشیه درالمنثور، ص325.

[36] داستان پیامبران در تورات، تلمود ، انجیل و قرآن، ص298. هم‌چنین عین همین مضمون با ترجمه‌ای دیگر در:  تورات، ترجمه فاضل خان همدانی و.، سِفر تکوین المخلوقات، فصل سی ونهم (ص76)؛ متن عربی تورات که در نابلس از لغت عبرانی سامری قدیمی به عربی ترجمه شده چنین است: وکان کالیوم هذا دخل یوسف الی البیت لعمل صیاعه فی البیت و لیس انسان من اهل البیت هناک فی البیت فقبضته بثیابه قائله انضجع معی. فترک ثیابه بیدها و هرب و خرج خارجا و کان عند نظرها ان ترک ثیابه بیدها و هرب و خرج خارجا فاستدعت باهل بیتها و قالت لهم قولا انظروا. أحضر لنا رجلا عبرانیا للعب بنا جاء الی للانضجاج (احتمالا انضجاع درست است و اشتباه چاپی است) معی فنادیت بصوت عال وکان عند سماعه أن رفعت صوتی و نادیت. ترک ثیابه بیدی و هرب و خرج خارجا؛ التوراه السامریه، الاصحاح التاسع و الثلاثون (ص93).

[37] داستان پیامبران در تورات، تلمود ، انجیل و قرآن، ص313 به نقل از سوطا 36ب.

نظرات (5)add comment

سلطانی said:

0
...
سلام موضوعی که انتخاب کردید عاشقانه است. سعی کنید در حوزه علمی بنویسید
 
ژوئن 03, 2011
آرا: +0

admin said:

0
...
سلام
جناب سلطانی
باتشکر از توجه شما
این مقاله در مجله سخن تاریخ مدرسه امام خمینی شماره 10 به چاپ رسیده. اگر مطالعه میفرمودید برشما معلوم میشد که مطالب مقاله کاملا علمی و پژوهشی است و هرگز بار عاطفی ندارد.
 
ژوئن 07, 2011
آرا: -1

مصطفی معراجی said:

0
...
درود به حضرت نعیم آبادی.
آقا سایت بسیار وزین و جالبی دارید. از اون مواردی که آدم دوست داره هر از گاهی وقت بگذاره و مطالبش رو مرور کنه. رو نکرده بودید تا به حال این آدرس رو حضرت نعیم آبادی!!
انشاء الله باز هم سر میزنم
برقرار و بردوام باشید
مهست دادار نیکی افزای
 
سپتامبر 21, 2011
آرا: +0

عباس میرزایی said:

0
...
سلام حسین جان.
تورقی کردم؛ خوب بود؛ حالا که وارد این کار شدی بیا و یک مجموعه ای از کارهای استاد سبحانی را جمع آوری کن و برای عموم ارائه کن. کار جالبی میشه.; کاری که درباره مدرسی طباطبایی و دیگران انجام دادند. یه سایت مرجع درباره تاریخ کلام شیعه بر پایه ایده های استاد سبحانی. به نظرم خدمت بزرگی به اندیشه شیعه است حسین جان.
عباس میرزایی
 
اكتبر 11, 2011
آرا: +0

نعیم آبادی said:

0
...
ممنون جناب معراجی- ممنون عباس جان از لطفت.
انشاءالله که بتونم کاری توی این زمینه کرده باشم.
 
اكتبر 15, 2011
آرا: +0

نوشتن نظر
كوچكتر | بزرگتر

busy
آخرین به روز رسانی در جمعه ۱۳ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۲۰:۰۹
 
info@hnaeimabadi.ir: تماس با ما
Copyright © 2019. hnaeimabadi.com. Designed by Patxulaev Behros- Getpanel.com