ویژگی های مدرسه کوفه
نوشته شده توسط حسین نعیم آبادی   
يكشنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۷:۴۰


تصور رائج این است که سرفصل های کلامی شیعه امامیه از جریان شیخ مفید شروع شده است. اما این یک خطای واضح بوده و قبل از شکل گیری مدرسه بغداد مدرسه ای کلامی در کوفه وجود داشته و سابقه ای طولانی داشته است. اما جالب است که خود مدرسه کوفه نیز در پی مدرسه مدینه به وجود آمده و مهم‌ترین آراء متمایز امامیه در مدرسه مدینه از قبل وجود داشته است. رئوس عناوین تفکر امامیه پیشاپیش به عنوان یک اندیشه در مدینه بر محور خاندان اهل بیت علیهم‌السلام مطرح شده بود. بنابراین بحث‌هایی همچون عصمت ، وصایت، علم ویژه، مباحث توحیدی و عدل و انسان شناسی همگی قبلا مطرح بوده است.

پیش از کوفه شیعه اعتقادی به عنوان یک گروه فکری علمی اعتقادی وجود داشته است. این سخن در مقابل سخن عده‌ای است که منکر وجود تشیع اعتقادی قبل از این مرحله مدرسه کوفه هستند. البته این درست است که ویژگی مدرسه کوفه و نقش تاریخی آن در به سامان رساندن این مسائل است.

نکته اول این که شیعه به عنوان یک گروه اعتقادی تمایز یافته و در تعبیر بهتر تعین یافته در مدرسه کوفه به وجود آمد. این تمایز پیش از مدرسه کوفه هم وجود داشت اما بعد از حادثه عاشورا تمایز تبدیل به تعین شد.

ویژگی دوم اینکه اگر چه مدرسه مدینه به بسط معارف امامیه پرداخت اما این معارف در مدرسه کوفه تئوریزه شد.  البته این قالب سازی و تئوریزه کردن معارف در کوفه را باید در کنار نشر احادیث دانست.

ویژگی سوم: مواجهه فکری و علمی و بحثی با مخالفان؛ بزرگان امامیه در کوفه رسالت اصلی‌شان را در تقابل با مخالفان  خلاصه می‌کردند. 

بنابراین ما در کوفه با سه ویژگی اساسی مواجه هستیم؛ تعیّن تفکر شیعه، تبیین نظریه شیعه، تقابل اندیشه شیعه با مخالفان. بنابراین اگر ما کوفه سه قرن نخستین را از تاریخ حذف کنیم این سه ویژگی در تاریخ کلام مفقود خواهد شد و همین سه امتیاز است که کوفه را کاملا از مدینه ممتاز می‌کند. چرا که هیچ یک از این خصائص در مدرسه مدینه وجود ندارد. خود ائمه علیهم السلام به دلیل اینکه مدینه در دست اندیشه سلفی حدیثی است نیز استراتژی‌شان در مدینه ایجاد تقابل اندیشه‌ای نیست.

از برآیندهای دیگر این سه ویژگی در مدرسه کوفه این است که نه تنها اندیشه امامیه مرزبندی‌هایی پیدا می‌کند بلکه حتی در درون خود امامیه نیز اختلافاتی ایجاد می‌شود. همین امر است که باعث شروع ردیه نویسی در بین امامیان و در نهایت صف بندی‌های درونی می‌شود.

نکته دوم: در بازشناسی مدرسه کوفه این پرسش وجود دارد که جایگاه کلامی کوفه در نسبت به دیگر گروه‌های کلامی در چه جایی قرار دارد؟ این پرسش بسیار مهم است. بعضی از مستشرقین به این مساله اذعان دارند که کلام اسلامی را معتزله برپا کردند و امامیه بعدها متاثر از معتزله یا در نقد آنها به روش کلامی روی آورد. اما حقیقت این است که هیچ دلیلی بر تقدم کلام معتزلی بر کلام امامی در هیچ وجهی از وجوه روش شناختی کلامی وجود ندارد و اگر نگوییم که امامیه بر معتزله در کلام نظری (تئوری پردازی) مقدم است و حداقل اینکه شواهد حاکی از همپایی این دو نحله با یکدیگر است. بررسی این امر از طریق بزرگان شیعه در کوفه و بزرگان کلام معتزلی در بصره امکان ‌پذیر است.

در مقایسه بین این دوقطب اصلی کلامی ما شاهد هیچ‌گونه تقدم تاریخی نخواهیم بود. طبقه دو شخصیت اصلی معتزلی یعنی واصل بن عطا و عمرو بن عبید، طبقه بزرگان متکلم امامی کوفه است؛ شخصیت‌هایی همچون زراره مومن طاق، هشام بن سالم و تاحدودی هشام بن حکم. به عنوان یک شاهد بر این مطلب ابن ندیم می‌گوید که واصل بن عطا دارای کتابی باعنوان المنزله بین المنزلتین و عمرو بن عبید کتاب هایی با عناوین کلامی العدل و التوحید دارد و این‌ها در کنار زراره است که علاوه بر کتاب الاستطاعه دارای نظریاتی در ابواب متعدد کلامی است. جالب این است که ما از نسل واصل و عمرو در طبقه بعدی شخصیت نظریه پرداز معتزلی خاصی یافت نمی‌شود. درواقع کلام معتزلی بعد از اینها ابوالهذیل و نظام هستند که آنان نیز در طبقه بعد از هشام قرار دارند. و صرف نظر از عدم تردید در شاگردی این دونفر نسبت به هشام تاثیرات فراوان اینان هشام نیز نیازمند پژوهشی جداگانه است.

بسیار جالب توجه است که تمام آنچه که معتزله به رئوس خود نسبت داده اند به ابوالهذیل برمی‌گردد و این درحالی است که او حدود چهل سال بعد از هشام از دنیا رفته است؛ یعنی در عصر مامون. بنابراین سابقه تاریخی نظریه پردازی در معتزله به طبقه بعد از هشام برمی‌گردد و هیچ شاهدی وجود ندارد که زمانی که زراره و هم دوره‌هایش از بزرگان کوفه درمورد  استطاعت با یکدیگر بحث می‌کردند معتزله در این زمینه نظریه‌پردازی کرده باشند.

نکته سوم: جریان های درونی مدرسه کوفه

مسلم این است که با شروع کلام نظری در کوفه گروه‌های مختلف فکری در بین امامیه پدید آمدند. اما این اختلافات  در کجاست؟ به چه میزان عمق دارد؟ و آیا در حدی هست که ما بگوییم در امامیه فرقه‌های مختلف شکل گرفته است یا اینکه این اختلاف در حد اختلاف در اجتهاد است؟ پرسش نهایی این است که این گروه‌ها چه کسانی هستند؟

در ابتدا اساسا باید به دنبال این باشیم که اشخاصی که به عنوان متکلم در کوفه یاد می‌شوند چه حجمی از جریان‌های داخل کوفه را شکل می‌دهند. آیا می‌توان گفت که اینها شخصیت‌های علمی مدرسه کوفه هستند اما در واقع اینها بازتاب بدنه اصلی تفکر کوفه نیستند؟ یعنی این فرضیه در مدرسه کوفه وجود دارد که وقتی سخن از جامعه کوفه به میان می‌آید این جامعه از دودسته تشکیل شده است. اولین گروه لایه ای از محدثان هستند که با اتصال به ائمه شیعه مجموعه اعتقادات شیعه را باور و منتقل می‌کنند. دسته دوم گروهی هستند که همین محتوا و مضمون را متعین و متبین می‌کنند و در تقابل با گروه‌های مخالف قرار می‌دهند. شواهدی بر این فرضیه وجود دارد که بدنه اعتقادی جامعه افرادی غیر از این تئوری‌پردازان کوفی هستند. یک نمونه بارزش کسانی هستند که دائما به خدمت ائمه علیهم السلام می‌روند و اظهار می‌کنند که دوگروه در کوفه هستند و این دو

گروه نظرشان فلان است و نظر صحیح را از ائمه جویا می‌شوند. این در حالی است که در بین محققان شایع است که هرگروهی که به سراغ ائمه علیهم السلام می‌رفته‌اند فقط از گروه مقابل خویش می‌گفته‌اند. اما این فرض جدی وجود دارد که گروهی وجود دارند که در هیچ کدام از این گروه‌ها قرار ندارند و درعین حال حجم زیادی از روایات اعتقادی ما هم از طریق اینان نقل شده است.

اگر این فرضیه درست باشد ما می‌توانیم از یک جریان عمومی در کوفه یادکنیم که اینها حامل روایات هستند و اتفاقا بخش عمده‌ای از تصحیح عقاید شیعی به عهده اینها بوده است. یعنی بستری وجود دارد که با انتقال عقائد ائمه علیهم السلام به کوفه دائما این تئوری پردازیها را اصلاح می‌کند. بهترین عنوان برای این گروه جریان حدیثی کلامی کوفه است.

پرسش بعدی این است که حجم این لایه چقدر است؟  برنامه هایشان چیست  و همچنین میزان تاثیر گذاری‌شان چقدر است؟ در واقع سخن اینجاست که عمده این میراث در گوشه‌ای تاریخی به نام قم ثبت شده و نشر پیدا کرد.

در بازگشتتد به لایه اولی مدرسه کوفه که نظریه پردازان کلامی مدرسه کوفه هستند این ابهام و پرسش وجود دارد که در دسته بندی این افراد چگونه باید اندیشید؟  مقدمتا باید گفت که تمام این گروه‌ها علی‌رغم اختلافاتی که داشتند (گاه خیلی شدید) دارای یک نقاط اشتراک نیز هستند. ویژگی مهم آنان همین مطلب است که حتی در جزئیات تفکر شیعی (نه تنها در کلیات) یک ادبیات مشترک  و یک فرهنگ یکسان می‌بینیم. مهم این است که این نقاط اشتراک، همه نقاطی است که در تقابل با معتزله قرار دارد. و متکلمان امامیه در این دوره از تمامی گروه‌ها در استراتژی تقابلی خود، جبهه اصلی تقابل را معتزله –والبته در کنار اهل حدیث- در نظر گرفته‌اند. در واقع در این صف‌بندی  اعتقادی یک مشترکاتی وجود دارد که مورد انکار معتزله است و متکلمان امامیه اصرار دارند  که همین قسمت‌‌ها را برجسته کنند و به کرسی بنشانند. در بعضی موارد نیز همین نقاط با اهل حدیث هم اشتراک پیدا می‌کند.

این مشترکات اعتقادی همان چیزی اسات که کلام امامی را از معتزله و کلام کوفی را از مدرسه بغداد جدا می‌کند.  به عنوان مثال معتزله به این گرایش رسیدند که ما هرچه در باب خصوصیات الهی است را به تعطیل می‌کشانیم و در مقابل اهل حدیث تشبیهی شدند. اما این گروه از متکلمان به دنبال این هستند که یک جای پایی برای اثبات خصوصیات الهی بگذارند. مثال دیگر حدوث علم الهی است که امامیه کلامی کوفه –علی رغم اختلافات زیادی که داشتند- ولی اتفاق داشتند که علم خدا منحصر در علم ذاتی حث نیست ویک علم زائدی نیز وجود دارد. در مسئله جبر واختیار معتزله مطلقا تفویضی و اهل حدیث مطلقا جبری می‌شوند. مشیت ازلی خداوند از نظر معتزله حداقل در حوزه فعل اختیاری انسان هرگز دخیل نمی‌باشد و این قدرت کاملا به انسان تفویض شده است. اما تمام متکلمان نظریه‌پرداز شیعی در این نقطه اتفاق دارند که اولا مشیت الهی قبل از این عالم هست و ثانیا اعطای قدرت به انسان به معنای تفویض نیست. تمام تلاش متکلمان امامی خط کوفه همین است که مفهوم لاجبر و لاتفویض را تبیین کنند و اصلا تفاوت متکلم کوفی با لایه دوم و بدنه کوفی‌ها همین است که لایه دوم این حدیث را نقل و قبول می‌کند ولی متکلم نظریه پرداز کوفی این حدیث را به صورت یک نظریه تئوریزیه می‌کند. حال اختلافی که ایجاد می‌شود در تئوریزه کردن این ماجرا است و از همین جا است که متکلمین کوفی متهم به جبر می‌شوند و این کار از ناحیه معتزلی ها صورت می‌گیرد. دلیل آن این است که از دیدگاه معتزله هرکس آن دوپایه را نداشته باشد جبری است؛ یعنی عدم مشیت الهی در فعل اختیاری و تفویض. 

بنابر این به طور کلی یک سری خطوط قرمزی در کلام امامیه در کوفه وجود داشته است که حتی در اوج عقل‌گرای هرگز حاضر به عبور از آن نیستند. دلیلش این است که کلام کوفه درست باز-بسته و درکنار حدیث کوفه است. ویژگی بزرگ مدرسه کوفه –هم برخلاف معتزله در این دوره و هم برخلاف امامیه در دوره مدسه بغداد- اعتقاد به تعامل میان عقل و وحی است. حتی متکلم عقل گرایی مثل هشام بن حکم نیز در نهایت –در داستان معروفش- رجوع به امام را طریق صلاح و فلاح معرفی می‌کند (ان غلبتنی رجعت الی امامی). مفید در اوائل تحت عنوان اتفقت الامامیه ان العقل فی علمه و نتائجه یجتاج الی السمع. جریان حدیث کوفه با جریان کلام کوفه در این جهت در کنار هم هستند.

حال ما به دنبال اشتراکات بین اینها هم می‌توانیم باشیم. مثلا از راه مقایسه اقوال در مقالات الاسلامیین و یا از طریق انتسابات دیگری که به گروه‌های امامی داده می‌شود می‌توان به این اشتراکات دست پیدا کرد. این بستر مشترک همان چیزی است که در مقابل معتزله قرار می‌گیرد.

والسلام

برگرفته از مباحث دکتر نعمت الله صفری فروشانی در انجمن تاریخ پژوهان

نظرات (0)add comment

نوشتن نظر
كوچكتر | بزرگتر

busy
آخرین به روز رسانی در شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۲۶
 
info@hnaeimabadi.ir: تماس با ما
Copyright © 2019. hnaeimabadi.com. Designed by Patxulaev Behros- Getpanel.com